برویم قهرمان بسازیم
ماجرای اعدام نوید افکاری هرچه پیش می رود ابعاد گسترده تر و جدیدتری پیدا می کند. داستان جوانی که به اتهام قتل عمد و ایجاد نا امنی به دوبار اعدام محکوم شد و برخی خبرها حکایت از آن داشت که او زیر شکنجه اعتراف کرده و بنابراین قتلی مرتکب نشده است. موج رسانه ای گسترده ای که با هشتک « نوید را اعدام نکنید » به راه افتاد موجب شد تا این موضوع ابعاد بین المللی وسیع تری پیدا کند به نحوی که رییس جمهور آمریکا به همراه وزیر خارجه اش درکنار سران اسراییل دخالت کردند و محافل ورزشی و هنری جهان در کنار امثال اتحادیه اروپا نیز واکنش نشان داده و اعدام او را محکوم کردند. در این میان اپوزیسیون خارج نشین نیز بیکار ننشسته و امثال سلطنت طلب ها و مجاهدین خلق از فداکاری او تجلیل کردند. این موضوع بخصوص زمانی معنی دار شد که معلوم گردید نوید افکاری اگر قتلی مرتکب باشد یک مامور امنیتی را کشته است.
اما اتفاقی که پس از اعدام ناگهانی و نا بهنگام نوید افکاری افتاد این بود که ناگهان او تا سطح یک « قهرمان ملی » و یک « شهید راه آزادی » برکشیده شد و گروهی بر مزارش گل افشاندند و پای کوبیدند و به جای سوگواری با دست زدن های خود فریاد کشیدند راهش ادامه پیدا خواهد کرد. پرسشی که اینجا مطرح می شود این است که راه نوید افکاری کدام است؟ آیا این مردم مستاصل ایران یا دست کم بخشی از آنها هستند که به بن بست رسیده و احساس می کنند در برابر نظامی که تا دندان مسلح بوده و پاسخ هر اعتراض ساده ای را با گلوله می دهد باید دست به اسلحه برد و به نبرد مسلحانه روی آورد؟ یا این رویکردی است که اپوزیسیون خارج نشین پس از شکست های خود در سایر حوزه ها آن را مطرح و سعی می کند با قهرمان سازی از امثال نوید افکاری جوانان این مرز و بوم را بر آن دارند تا برای مثال با تشکیل گروه های مخفی به مبارزانه مسلحانه روی آورند تا راه برای سرنگونی نظام حاکم هموار شود؟ روشن است که هردوی این ها می تواند دست به دست هم داده و به جستجوی قهرمانانی برخیزند که به دنبال تغییر شرایط از طریق زور باشند.
این پروژه یک بار دیگر خاطرات پیش از انقلاب را برای ذهن ها تداعی می کند. بخصوص آنجا که مهدی بازرگان خطاب به نظام حاکم گفت فردا دیگر کسی به زبان من با شما صحبت نخواهد کرد بلکه با زبانی دیگر صحبت خواهد شد و این زبان دیگر شروع فعالیت گروه های مسلح مانند فداییان و مجاهدین بود که حدود یک دهه فضای سیاسی ایران را به شدت تحت تاثیر قرار داده و ضرباتی را هم بر نظام حاکم وارد ساختند. روزگارانی که به اعتراف آل احمد جامعه نیاز به شهید داشت و باید حتی از حوادثی مانند غرق شدن صمد بهرنگی در ارس یک شهید ساخت و مرگ طبیعی دکتر شهیدی و مصطفی خمینی را زیر سر توطئه های ساواک دانست. استبدار پهلوی دوم ، سانسور شدید رسانه ها و فشارهای سنگین امنیتی در کنار شکاف عمیق طبقاتی و نارضایتی های ناشی از آن هیچ راهی را برای اصلاح نظام جز مبارزه مسلحانه نگذاشته بود. راهی که البته از آن هم آبی برای مردم ایران گرم نشد و درنهایت این روحانیت بود که با سوار بر موج انقلاب به اهداف خودش رسید. آیا این بار هم قرار است دوباره تاریخ تکرار شود؟
به راستی طرح اعدام نوید افکاری به عنوان یک پروژه شهادت سازی و قهرمانان تراشی چه هدفی را دنبال می کند؟ آیا قرار است مجاهدین دوباره به میدان آورده شوند؟ آیا قرار است گروه هایی مسلح تشکیل و جاده صاف کن دیگرانی باشند که احساس می کنند سرنگونی نظام موجود در ایران جز از طریقی قهر آمیز امکان ندارد؟ بخصوص پس از آنکه پروژه اصلاحات به گِل نشست و پروژه اعتراضات مسالمت آمیز خیابانی نیز به بن بست رسید؟
واقعیت این است که ایران کنونی بدترین شرایط دوران خود را سپری می کند. فروپاشی اقتصادی در کنار از هم گسیختگی سیاسی و ایده ئولوژیک در شرایطی که به دلیل پرونده هسته ای ایران همچنان خطر یک جنگ تمام عیار بر سر این کشور سنگینی می کند را تصور کنید و به همه اینها ویروس کرونا را هم اضافه کنید که امان همه را بریده است. این وضعیت تا کی [ تا چند روز یا چند ماه دیگر ] ادامه پیدا خواهد کرد؟ در میان چنین شرایطی آیا می تواند پروژه های « قهرمان سازی » گرهی از کار فروبسته این کشور باز کند؟
برچسب:
نویسنده: ستایش پارسامنش