خرید بک لینک

ای کاش می شد که ...

ای کاش می شد که سید محمد خاتمی به جای بازی پینگ پنگ و نشان دادن اینکه هنوز جوان و پر انرژی است می رفت و با چند تن از روحانیون اصلاح طلب و مطرح از جمله مراجعی چون آیت الله بیات زنجانی و محقق داماد و همین عبدالله نوری و مهدی کروبی و دیگران جمع می شدند و یک بیانیه سراسری منتشر می کردند و درد دل مردم ایران را بازتاب می دادند و یک صدا مانند مولوی عبدالحمید خواستار تغییر قانون اساسی یا حتی برداشتن نظارت استصوابی می شدند و می گفتند بیش از چهار دهه از عمر این قانون گذشته و کهنه شده است. طی این چهار دهه جهان بارها از این رو به آن روشده و هیچ اتفاقی نمی افتد اگر ما هم قانون اساسی خود را تغییر دهیم و یک بار دیگر تقسیم قوا را مطابق استانداردهای بین المللی تعریف کنیم و آن خیمه ولایت مطلقه را از روی سر حکومت برداریم تا هوایی به کله اش بخورد و نفسی تازه کنند.

ای کاش می شد که سید محمد خاتمی به جای بازی پینگ پنگ می رفت و اصلاح طلبان را جمع می کرد و به آنها می گفت دیگر سرویس دادن به آن اقلیت تمامیت خواه و گستاخ بس است و بیایید خود قیام کنیم و از آنجا که هنوز اکثریتی همراه ماست به فکر اکثریت جامعه و بخصوص آن اقشار محروم و خاموش باشیم و قدرت مطلقه را از دست آن اقلیت تمامیت خواه در آوریم و به جای اینکه مانند دولت پزشکیان به دنبال وفاق با آن اقلیتی که همه چیز دارد باشیم، بیاییم و با اکثریتی که از همه چیز محروم گشته وفاق برقرار کنیم و از آنها استمداد بطلبیم و در مجموع حاکمیت را بر روی ریل تازه ای قرار دهیم تا از این پس مسیر دیگری را در پیش گیرد که آن مسیر کهنه و قدیمی همه گونه امتحانش را پس داد و دیدیم که در همه عرصه ها نیز جز شکست و ویرانی حاصلی نداشته است.

ای کاش می شد که سید محمد خاتمی هم کمی از شیخ مهدی کروبی می آموخت و جدی تر و صریح تر حرف می زد یا از همین مولوی عبدالحمید می آموخت و به صراحت خواسته اش را مطرح می کرد و اینقدر حجب و حیا به خرج نمی داد و اینقدر در پرده سخن نمی گفت و با ایما و اشاره حرف نمی زد و به در نمی گفت که دیوار بشنود. کاش رو در رو و مستقیم با این دیوار قطور انکار سخن می گفت و آنچنان آن را می کوفت که در باز شود و بن بست های موجود شکسته شود و کشور را از آن محور خسارت بار و زیان آور و ویران کننده به اصطلاح مقاومت در می آورد و در محور امثال بن سلمان و امیر قطر و امارات قرار می داد. یا دست کم از آن رجب اردوغان می آموخت که تا اینجا توانسته است به عنوان یک دولتمرد مسلمان آنچنان در جهان برای خود برو و بیایی داشته باشد و حتی در دل ترامپ برای خود جا باز کند که او را با همسر محجبه اش به کاخ سفید دعوت کرده و اینهمه از او تعریف و تمجید کند و شیفته او شده حتی حاضر شود در مسایل فلسطینی رای و نظر او را بر بنیامین نتانیاهو متحد دیرین خود و آمریکا ترجیح دهد.

ای کاش می شد که سید محمد خاتمی با همین مسعود پزشکیان می نشست و یک بار برای همیشه تکلیف او را روشن می ساخت و از او می پرسید که خدا وکیلی دولت تو دولت اصلاحات است یا دولت جناح راست؟! و بخصوص اکنون که همه درها به روی مردم ایران بسته شده و نه انتظار اصلاحاتی از خارج می رود و نه فروپاشی داخلی می تواند عواقب خوبی برای وحدت جغرافیایی و سرزمینی ایران عزیز داشته باشد، باهم راه را برای اصلاحات عمیق تر و دقیق تر شخم می زدند و اجازه نمی دادند چهار تا رجاله بی سواد و تهی مغز با جیغ های بنفش خودشان دولت را زهر ترک کنند تا دست از پا خطا نکند و در سیاست داخلی و خارجی تابع آنها باشد و مانند تجربه این یکی دوسال در داخل فقط ناترازی ها را فهرست کند و در خارج نیز سیاستی را در پیش گیرد که تحریم های بین المللی علیه ما دو چندان شود و همچنان آبرو و حیثیت یک کشور را خرج محور شکست خورده ای کند که سردمدارانش از جمله حماس با آمریکا نرد عشق می بازند و با اسراییل به گفتگوی مستقیم می نشینند و می کوشند این بار نه از طریق جنگ بلکه از طریق صلح و آشتی جای پایی برای خود در زمان آیندهی غزه بیابند.

ای کاش می شد که .... ولی نمی شود و از این سید خندان انتظاری نمی توان داشت. همانطور که از عقبه او و آن اصلاح طلبان حکومتی نمی توان انتظاری داشت. مگر اینکه برخلاف سنت تاریخی این سالها، برای نخستین بار بخواهند نقش اصلاح طلبان واقعی و مردمی و سد شکن را بازی کنند.

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:00

صفحه بندی