سقوط اسد حتمی است
ده روز پیش در یادداشتی نوشتم« این بار اسد تنهاست». پنج روز پیش در یادداشت دیگری نوشتم« بادها به سود اسد نمی وزند». حالا بعد از این ده روز باید بنویسم « سقوط اسد حتمی است». این اتفاق به قول قرآن آنچنان « قاب قوسین أو أدنی» شده است که وقتی رسانه ها را مرور می کنی می بینی بیشتر خبرها در باره احتمال فرار خاندان اسد یا پناهنده شدن آنها به این یا آن کشور است. روسیه می گوید هیچ طرحی برای نجات اسد ندارد، عراق می گوید هیچ برنامه ای برای اعزام نیرو به سوریه و حمایت از اسد را ندارد. ایران و حزب الله هم که تقریبا دستشان از سوریه کوتاه شده و خیلی زرنگ باشند بتوانند بقایای نیروهای شان را از این کشور فراخوانند وگرنه سر و کارشان روز آینده با رهبران هیات تحریر الشام خواهد بود. همان ابومحمد الجولانی - یا به اسم واقعی اش احمد الشرع - که به تازگی با سی ان ان مصاحبه کرده و گفته است هیچ راهی به جز سقوط اسد وجود ندارد و او دیگر مرده است. جولانی این را هم اضافه کرده است که او سالها پیش مرده بود و ابتدا ایران و بعد روسیه به او جانی دوباره دادند. حرفی دقیقا درست که گمان نمی کنم کسی بتواند آن را تکذیب کند.
اسد همان سال 2011 مرده بود. زمانی که تعدادی از کودکان یک مدرسه در شهر درعا تصویر او را پاره کردند و نیروهای امنیتی خانواده های آنان را به صلابه کشیدند و همین مقدمه ای شد برای یک سری اعتراضات خیابانی مسالمت آمیز که خواستار اصلاحات اساسی در کشور و برکناری اسد شد. اما بشار اسد، به رغم اینکه چشم پزشکی تحصیل کرده در اروپا بود، چشمش را برروی همه واقعیت ها بست و دستور داد با توپ و تانک به جنگ مردمانی بروند که جز فریاد دادخواهی و تظلم طلبی چیزی در مشت نداشتند. انقلاب سوریه شروع کار شده بود و داشت شهر به شهر پیش می رفت که سرکوب های خونین مسیر آن را منحرف کرد و به سمت یک جنگ داخلی خشونت بار با پیامدهای وحشتناک سوق داده شد. هزاران نفر کشته و میلیون ها نفر آواره شدند . سوریه به میدانی برای بازی همه قدرت های ریزو درشت منطقه ای و بین المللی تبدیل شد، چنانکه اسد حتی با بمب های بشکه ای هم دیگر نمی توانست تاج وتخت خود را نگه دارد. سرانجام با یاری ایران و دخالت روسیه قدرت دوباره به اسد برگشت و او جانی دوباره گرفت به این امید که این بار اصلاحاتی صورت دهد اما نداد. وقتی مسیر انقلاب سوریه از راه مستقیم یک مبارزه مسالمت آمیز خارج شد به سمت افراط و خشونت سوق پیدا کرد، روشنفکرانی مانند برهان غلیون و ادونیس پس زده شدند و برعکس جوانان مبارز سوری به سمت افرادی مانند همین جولانی و ابوبکر بغدادی و ایمن الظواهری سوق پیدا کردند. اینکه در روز جاری می بینیم همین ها میدان دار شده اند اصلا هیچ تعجبی ندارد و از زبان فردوسی بزرگ به امثال بشار اسد باید گفت:
« اگر بار خارست تو کِشته ای / و گر پرنیان است تو رشته ای» !
اگر این بار مخالفان اسد به جای آن گروه متفکران و روشنفکران ، اسلام گرایان افراطی و تکفیری هستند، این همان دستاورد خود بشار اسد است که با سرکوب وحشیانه مخالفانش، اجازه داد تا ناگهان از کمین برجسته و به صورتی برق آسا در ظرف ده روز حلب و ادلب و حماة را در شمال تصرف کنند و خود را به پشت دروازه های حمص برسانند. سایر نیروها نیز از شرق یعنی دیرالزور وبوکمال و از جنوب یعنی سویدا و بعد درعا درحال سر برآوردن باشند تا از چهارگوشه سوریه حرکت کرده و شهرها را یکی بعد از دیگری به تصرف خود درآورند و در نهایت خود را به دمشق در مرکز برسانند. این قدرت ارتش سوریه نیست که چنین پوشالی می نماید. ارتشی که روزی اسراییل را هم تهدید می کرد و یکی از ارتش های قدرتمند عربی محسوب می شد. بلکه این پوشالی بودن نظامی را به نمایش می گذارد که تن به اصلاحات درونی نداد و با تکبر و خیره سری خواست همچنان یک تنه همه قدرت را دراختیار داشته باشد و برای مثال همسرش أسماء الاسد یکه تاز میدان رقابت با همه شرکت های تجاری در کشورش باشد. در واقع این دستاورد یا کِشته دیروز اسد است که در روز جاریه تمام قد جلوی چشمان حیرت زده اش آشکار می شود. واقعیتی تاسف بار که چند سال پیش معمر قذافی در لیبی تجربه کرد و پیش از او صدام حسین در عراق . سرنوشت تک تک دیکتاتورهای پوشالی و توخالی خاورمیانه همین است و اگر در روز جاری چنین سرنوشتی را تجربه نمی کنند قطعا باید بدانند که روز آینده نوبت آنهاست.
آنچه بیش از همه فاجعه بارتر و دردناک تر است اینکه این دیکتاتورهای حقیر و بی مایه به غیر از اینکه «حال» یک کشور را به تباهی می کشانند، « آینده » آن را نیز ویران می کنند. یعنی به غیر از اینکه با غارت منابع انسانی و طبیعی کشوری ثروتمند را می گیرند و تبدیل به یکی از فقیرترین و بدبخت ترین کشورهای روی زمین می کنند، با کشتن مخالفان قانونی و بستن هرگونه راه بر اعتراضات مسالمت آمیز، نیروهای میانه رو و اندیشمند و اپوزیسیون دموکراتیک و شرافتمند را از میان بر می دارند تا راه را برای یک سری نیروهای افراطی و تند رو و جاهل و نادان وابسته به قدرت های خارجی باز کنند. تا کشورشان را از چاله در آورده و به چاه بیاندازند. این سرنوشت تلخی است که تاریخ به عنوان میراث پنهان دیکتاتورهای حقیر خاورمیانه به ثبت رسانده و سرنوشت لیبی پس از قذافی و عراق پس از صدام حسین همین داستان تلخ را روایت می کند.
برچسب:
نویسنده: ستایش پارسامنش