برهم زدن بازی بزرگان
یکی از استدلال هایی که برخی برای حمایت از مسعود پزشکیان در 1 پیش رو می آورند این است که گفته می شود وقتی سیستم از بالا مهندسی کرده و بازی مخصوصی را با بازیکنانی مشخص چیده و قرار است طبق برنامه کسانی فقط نقش گرم کردن تنور را داشته باشند و بازی تا نهایت طبق همان نقشه پیش برود، می توان با حمایت غیر منتظره از یک نفر کل این بازی را برهم زد. به تعبیر دیگر با حمایت سراسری و گسترده از نامزدی که او را فقط برای گرم کردن تنور انتخابات گذاشته اند، می توان در اصل این بازی خلل ایجاد کرده و عنصری را وارد سیستم کرد که هرگز تصورش را نمی کردند. به این ترتیب یک فرصت استثنایی ایجاد می شود تا همان نامزد حاشیه ای و نخودی در پشت توپ قرار گرفته و یک پنالتی بزند. اگر این ضربه پنالتی کاملا وارد دروازه حریف شود آنگاه یک هیچ به نفع مردم خواهد بود و نظام ناگزیر خواهد بود در جاهایی انعطاف نشان دهد و دست کم برای چهار سال آینده درگیر با این موضوع بوده و کم تر بر مردم فشار وارد آورد. بگذریم که شاید به گفته برخی روزنه ای هم گشوده شود و فرصت های تازه ای پدید آید و در مجموع کشور را از این وضعیت بن بست به راه تازه ای بکشاند.
اما این تحلیل دقیقا برگردان همان اتفاقی است که در سال 76 افتاد و فرصت پنالتی را در اختیار یک روحانی کم تر شناخته شده و متمدن و اصلاح طلب به نام خاتمی گذاشت تا آن ضربه را به گل تبدیل کند و کرد و اتفاقا توپ وارد دروازه حریف شد و جریان اصلاحات در ایران متولد گشت. اما این آغاز دوران بیداری جناح اصول گرا هم بود که هر دوپا را در یک کفش کرده و به قول معروف روزی چندین بحران بر سر دولت اصلاحات تلنبار کرد و آنقدر چوب لای چرخ آن دولت گذاشت تا آخر همه را از آن پشیمان کرد. جریان اصولگرایی با وقاحت تمام مدعی شد که اصلاحات طلبان«بدعت در دین» آورده اند وداعیه دار پروژه ای کاملا غربی و «بیگانه و وابسته» به امپریالیسم غرب هستند و می خواهند علاوه بر دین و ایمان مردم، استقلال و ارزش های انقلابی و بخصوص جایگاه برتر ایران در منطقه و محور مقاومت را نابود کنند و چه و چه ...که داستانش مفصل است. حتی برای ناکام گذاشتن تداوم جریان اصلاحات حاضر شدند کسی چون محمود احمدی نژاد را وارد عرصه کنند و خلاصه آنکه از هیچ ترفندی برای نابودی این جریان و استقرار دوباره جریان اصولگرای مستبد متکی بر باورهای دینی در ایران فروگذار نکردند. آیا قرار است یک بار دیگر همین تجربه تکرار شود؟
اما کسانی که امروز از حضور در انتخابات و رای دادن به آقای پزشکیان دفاع می کنند می گوید خیر، قرار نیست آن تجربه تکرار شود. زیرا ایران امروز با آن روز فرق می کند و اصولگرایان امروز هم با دیروز تفاوت می کنند و بسیاری از پایگاه شان را طی این سالها از دست داده اند و تازه در رأس سیستم هم اتفاقاتی ممکن است رخ دهد که به نفع جریان اصلاح طلبان باشد و غیره. اما همه اینها حدس و گمان هایی است توام با اما و اگرهای بسیار که نمی توان به آنها دلخوش بود. برای مثال ، عباس عبدی می گوید این بازی حساب شده ای است و وارد کردن یک نامزد اصلاح طلب از سر اشتباه و خبط و خطا نبوده است. به باور او کل سیستم به برخی از نواقص و عیوب خود پی برده و به راستی در صدد اصلاح برآمده و بنابراین این بار باید صداقتش را پذیرفت. دکتر زید آبادی نیز تقریبا همین محتوا را با الفاظ و عبارات دیگر بیان می کند. اما وقتی به سخنان طرف مقابل توجه می کنیم، در می یابیم که این حرف ها معنا و مفهومی ندارد. نه کسی می پذیرد که تاکنون راه را اشتباه آمده و نیاز به اصلاح آن دارد، و نه کسی اعتراف می کند که قرار است در آینده تغییراتی پدید آمده یا راه های تازه ای تجربه شود. بلکه همه بر این پای می فشارند که راه را تا اینجا به درستی آمده اند و باید با قاطعیت همین راه را ادامه داد. من تا اینجا نه تنها نشانه ای از پشیمانی و ابراز تاسف نمی بینیم، بلکه به هزار زبان می شنوم که می گویند جای هیچ نگرانی نیست و کارها همه طبق برنامه تا کنون پیش رفته و از این پس نیز پیش خواهد رفت. یعنی سناریو همانی است که بود و هیچ گونه خللی نیز در آن به وجود نیامده و قرار هم نیست بیاید. پس با چه امید و انگیزه ای باید رفت و به آقای پزشکیان رای داد؟ نمی دانم... با این حال نمی توانم دعا نکنم که دست کم آقای پزشکیان برنده این رقابت شود.
برچسب:
نویسنده: ستایش پارسامنش