خرید بک لینک

متاسفیم آقای روحانی دیگر خیلی دیر شده است

 

این روزها از هر سو بر سر دولت روحانی می بارد. از داخل و خارج و از چپ و راست. به گونه ای که دل هر انسان منصفی را می سوزاند اما تقریبا هیچ کاری از دستش بر نمی آید و حتی با این دولت نمی تواند همدردی کند. زیرا دیگر کار از کار گذشته است و برای دولت روحانی آبرویی نمانده که خودش یا دیگران بتوانند آن را هزینه کنند یا به وسیله آن از او در برابر دشمنانش دفاع کنند. در واقع شخص روحانی خود نخستین کسی بود که چوب حراج بر این آبرو زد و چند سال پیش با پشت کردن به مردم و روی آوردن به جناح راست همه آن را  مفت و رایگان از دست داد. اکنون در برابر استیصال دولت و بخصوص چوب هایی که از طرف جناح راست می خورد تنها می شود تاسف خورد و به این کلام حکیمانه بسنده کرد که « خود کرده را تدبیر نیست» .

روشن است که هرچه فشارهای نا جوانمردانه جناح راست افراطی بر دولت روحانی بیشتر می شود او به دنبال مفری و گریزگاهی می گردد تا خود را نجات دهد. این راه فرار نیز از دو سو امکان پذیر است . یکی پناه بردن هرچه بیشتر به دامن رهبری و چاپلوسی های آنچنانی که طی دوسال گذشته روحانی بارها آن را به نمایش گذاشت و دیگری پناه بردن به مردم که گمان نمی کنم کسی در بیهوده بودن آن تردیدی داشته باشد. از این رو دولت روحانی در وضعیت کاملا پارادوکسیکال و ضجر آوری گرفتار شده است. نه می تواند به گذشته  پیروزمندانه خود به پشتوانه 24 میلیون رای و نظر مردم بازگردد و نه راهی پیش رو دارد. زیرا هرچه به سمت رهبری برود، دولت پنهان در کنار جناح راست دست شان برای تحقیر و توهین به او باز تر خواهد بود. از نظر دستگاه رهبری او یک تدارکات چی با تاریخ انقضاء است که به زودی باید به زباله دان تاریخ افکنده شود. بنابراین رهبری سعی می کند با همان شیوه کج دار و مریز با این دولت کار کند تا به آخر خط خود رسیده و بتواند دولت جوان دیگری را جایگزین آن کند. دولت پنهان و جناح راست هم هرچه تقصیر دارند بر سر این دولت می کوبند تا خود را تبرئه کنند و بتوانند همچنان میدان داری کرده و ادامه دهند. فرمولی کاملا آشنا و تکراری که البته اگر تا آن روز فشار تحریم های ترامپ و گرانی افسار گسیخته فعلی و نارضایتی دهشتناک مردم بگذارد وکل نظام را در ورطه یک فروپاشی فاجعه بار قرار ندهد می توان به جواب دادن این فرمول خوش بین بود.   

تجربه تلخ روحانی تکرار تجربه اواخر دوره احمدی نژاد است. ضرب المثلی دارند اعراب که می گوید امشب چقدر شبیه دیشب است ( ما اشبه اللیل بالبارحه !) و این داستان دوره دوم همه دولت ها در ایران پس از انقلاب است. احمدی نژاد هم در دوره دوم خود دچار چنین وضعیتی شده بود و دست به کارهای خارق العاده زد. او حتی در نظر داشت خود را به یک نیروی قوی اپوزیسیون تبدیل کند – کما اینکه هنوز هم داعیه اش را دارد- و در برابر رهبری هم ایستاد اما چه سود؟ دیگر دیر شده بود و او دیگر آبرویی نداشت تا بتواند به این وسیله حمایت توده های مردم را جذب کند و مثلا یک خیزش یا قیام عمومی را سازماندهی نماید. عین این تجربه در اواخر دولت خاتمی هم تکرار شد. آن زمان هم اینقدر وضعیت اسف بار شده بود که حتی نیروهای اصلاح طلب نیز رغبتی به حمایت از خاتمی نداشتند و همه امروز و فردا می کردند که دولت او به پایان رسیده و بازنشسته شود. نمی دانم با وجود اینکه چنین تجربه ای بارها در جمهوری اسلامی تکرار شده و می شود چرا روسای جمهوری از آن درس نمی گیرند و یا ازهمان ابتدا حاضر به تغییر این نقشه راه نمی شوند؟

در خبرها آمده بود که دولت روحانی می خواست برای استاد محمد رضا شجریان، صدای فریاد فرو خفته مردم ایران، یک مراسم تشییع جنازه رسمی برگزار کند. این به معنای ایستادن در برابر دولت پنهان و جناح راست بود که این پا و آن پا می کردند تا شجریان بمیرد و یک درد کم تر! برگزاری یک مراسم رسمی به رغم شرایط کرونایی می توانست رفراندومی برای محکومیت نظام باشد. اما به سرعت آنها دست به کار شدند و با لباس شخصی های شان جنازه را دزدیدند و بردند به همان جایی که می خواستند. حتی گفته شد دفن او در طوس با دستور دولت و به رغم مخالفت همان دولت پنهان بوده است اما دیدیم که به سرعت و با کنترل کامل سر و ته این مراسم را هم آوردند و حتی برای هفتم او نیز اجازه ندادند کسی وارد آرامگاه فردوسی شود. شجریان با آن عظمتش مُرد اما در این کشور آب هم از آب تکان نخورد. چرا ؟ تصمیم دولت روحانی هرچند بسیار مهم و قابل ستایش بود اما دیدیم که در نطفه خفه شد و حتی مردم از آن بویی هم نبردند. چرا ؟ چون دیگر مردم برایشان بودن یا نبودن این دولت اهمیتی ندارد چه رسد به تصمیم های خوب و سازنده اش. حنای این دولت دیگر برای آنها رنگی ندارد. بنابراین وقتی دولت روحانی از مذاکره با آمریکا و صلح هم حرف می زند هیچ هیجانی را بر نمی انگیزد. تا چه رسد به این که وقتی از آرام شدن بازار و مهار گرانی و غیره حرف می زند. حرف ها و نیش زخم هایی که جز دلزدگی و یاس و نفرت را در مردم ایجاد نمی کند. اگر جناح راست و دولت پنهان بدترین و شنیع ترین حملات را هم به دولت روحانی بکنند کما اینکه برای مثال نماینده ای از تریبون رسمی مجلس او را لعنت کرد و یا دیگری در صفحه توییترش او را تهدید به قتل و ترور نمود... هیچ بازتاب مثبتی در میان مردم ایران نخواهد داشت. او یک مهره کاملا سوخته است و همه انتظار می کشند هرچه زودتر بساطش را جمع کرده و برود. این جزای دولتی است که چند سال پیش به رغم همه هشدار ها و توصیه ها به مردم پشت کرد و بر وعده هایی که داده بود نایستاد و به فقر و فلاکت مردم از یک سو و غارت و چپاول جناح مقابل از سوی دیگر فقط نیشخند زد. پاسخ مردم امروز  محروم و مظلوم ایران به دولت امثال روحانی این است که: متاسفیم، دیگر خیلی دیر شده است.

 

 

     

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: دوشنبه 26 آبان 1399 ساعت: 11:06

صفحه بندی