چنان کنید و دروغ گویید
محمد علی عسگری
خانم دکترشیرین بیانی درکتاب « مغولان و حکومت های ایلخانی در ایران » دو نقل قول را از چنگیز و چنگیزیان در باره مسلمانان نقل می کند که اگر صحت داشته باشد ارزش آن را دارد بارها و بارها بازگو شود. وی در صفحه 62 کتاب خود می نویسد « مغولان برخلاف مسلمانان به شدت از دروغ و دو رویی نفرت داشتند و آن را مذموم ترین خصایل می شمردند. مشاهده این نوع دو رنگی ها و اعمال به تدریج آنچنان در چنگیز تاثیر گذاشت که عاقبت معتقد شد: اگر چه ملت و دین اسلام اختتام ملک و ادیان است، اما مسلمانان بدترین امت و نازل ترین قوم اند. همین باور سرانجام مغولان را به این نتیجه رسانید که گفتند : « شما تازیکانید، چنان کنید و دروغ گویید، مغول اگر هزار جان در سر آن شود، کشتن اختیار کنند و دروغ نگویند. از این چیزهاست که خدای تعالی بلای ما را بر شما فرستاده است».
این سخن هرچند مربوط به هفت قرن پیش است اما دقت و تمرکز بر آن خالی از لطف نخواهد بود. مگر وضعیت امروز مسلمانان چیزی جز این است؟ امروز نیز آنان برخلاف دین شان که به قول چنگیز« اختتام ملک و ادیان » است، همچنان بدترین جایگاه را در بین سایر ملل دارند و به تعبیر ستیزه جویانه او « بدترین امت و نازل ترین قوم». نگاهی به وضعیت کنونی کشورهای مسلمان بخصوص خاورمیانه عربی و اسلامی – منهای برخی کشورهای مسلمان آسیای شرقی - حکایتی جز این ندارد. دلیل اصلی آن نیز همان است که گفته شد؛ دروغ، تزویر و دو رنگی که ریشه همه آرزوها و آمال خوب و مترقی شان را سوزانده است.
در اسلام، دروغ یکی از گناهان کبیره شمرده و به شدت مذموم است. برای ما ایرانیان این مساله اهمیت مضاعف دارد. زیرا پیش از اسلام نیز دین زرتشت بر پایه باور به راستی و درستی استوار بود و کتاب های زرتشتی ازجمله گاتها آکنده از تعابیری است که همه در مذمت دروغ و دروغ گویی بیان شده است. اساسا در نگرش زرتشتی دورخ « سرای دروغ » نام گرفته و بر سر در برخی آتشکده های همین تهران شعار معروف زرتشت به این صورت نقش شده است: « پندار راست ، گفتار راست، کردار راست». به عبارتی دیگر راستی و درستی ستون فقرات جبهه اهورمزدا و درمقابل دروغ و دو رنگی اساس و پایه اردوگاه اهریمن قلمداد می شود. دروغ همان طور که شخصیت یک فرد را به شدت از هم گسیخته و دچار اضمحلال و نابودی می کند زندگی یک جامعه و یک ملت را هم به تباهی می کشاند. بیهوده نبود که داریوش هخامنشی در کتیبه معروف خود وقتی دعا کرد تا اهورمزدا کشورش را از بلاها در امان نگهدارد، تاکیدش بر « قحطی و دروغ » بود.
اما در مقابل انبوهی از توصیه های دینی و اخلاقی، تقریبا روزی نیست که ما ایرانیان چندین و چند دروغ نگوییم. یک نگاه سطحی به میزان واژگان مورد استفاده ما در زندگی روزمره با مضمون قسَم یا کلمات هم خانواده با آن، این حقیقت را به سادگی آشکار می سازد. حکمت اینهمه کاربرد قسَم در مکالمات روزمره فلسفه ای جز این ندارد که ما یا دروغ می گوییم یا می خواهیم طرف مقابل را قانع سازیم که دروغ نمی گوییم. این فوران دروغ گویی از روابط فردی و خانوادگی شروع شده و تا آفاق دور تر جامعه استمرار پیدا می کند. یک بار خبرنگاری خارجی در گزارشی انتقادی از ایرانیان نوشته بود اگر دو ماه با یک ایرانی دمخور شوی نخواهی فهمید که او به چه چیزی اعتقاد دارد، از چه چیزی نفرت دارد، با چه کسی دوست و با چه کسی دشمن است، احساسات درونی او چیست ... گویی همه چیز در لفافه ای از تعارف، دو رنگی و عدم شفافیت پوشیده شده است. یک قلم از این عدم شفافیت ها در سطح جامعه آمارهایی است که اینجا و آنجا نقل می شود و به ندرت می توان به حقیقت آنها پی برد. برای مثال ده سال است از رسانه های رسمی می شنویم که جمعیت تهران را 13 میلیون نفر اعلام می کنند. آیا طی این ده سال جمعیت این شهر هیچ تغییری نکرده است؟ سایر آمارها و نظر سنجی ها نیز به همین قیاس بوده و اصلا نمی توان صحت، درستی یا به تعبیر روشن تر « راستی» آن ها را مورد تایید قرار داد. از این جمله است آمار و ارقام مربوط به تورم، خط فقر، تعداد یارانه بگیران، یارانه نگیران، تعداد دقیق مرگ و میر ها بر اثر کرونا، میزان رشد اقتصادی، رشد نقدینگی، خسارت های ناشی از تحریم ها .... تا مثلا خسارت های ناشی از جنگ تحمیلی، تعداد واقعی قربانیان زمان انقلاب و ... غیره. که «راستی آزمایی» هرکدام از آنها تقریبا کاری است ناممکن.
دروغ و عدم شفافیت بلایی بنیان کن نه تنها برای ما که برای همه کشورهای مسلمان شده است. این درحالی است که بارها ما درکشورهای غربی می شنویم مقامی را به خاطر یک دروغِ – به نظر ما پیش پا افتاده - به دادگاه کشانده و مجازات های سنگین را بر او تحمیل می کنند. اما آیا تا کنون در کشورهای مسلمان برای یک بار هم شاهد چنین اتفاقی بوده ایم؟ در این کشورها همواره وحشیانه ترین و خشن ترین مجازات ها متوجه مخالفان سیاسی است و درهمان حال نرم ترین و ملایم ترین برخوردها نیز با کسانی می شود که حتی در رسانه های رسمی از آنها به عنوان « چپاولگر و غارتگران بیت المال» یاد می شود.
اینکه چرا مسلمانان برخلاف دیگران اینقدر به سادگی دروغ می گویند و یا دروغ گفتن تا این حد در جوامع اسلامی به امری عادی و روزمره تبدیل شده است، بحثی دراز دامن خواهد بود که باید درجایی دیگر به آن پرداخت. با این حال برای مقابله با دروغ و یا دست کم محدود کردن دایره آن، کارشناسان اخلاق و اجتماع سه راهکار را پیشنهاد می کنند. یکی داشتن ایمانی استوار و شفاف که به صورت یک باور عمیق و زلال درونی عمل کرده و مانع دروغ گفتن فرد شود. دیگری داشتن قوانینی شفاف و روشن همراه با ساز و کارهای تقنینی و اجرایی درست و بسامان که مانع دست درازی افراد به اموال یا نوامیس دیگران شود. سوم اما داشتن رسانه های آزاد است که می تواند با ایجاد شفافیت و پرسشگری اجازه ندهد هرکسی به راحتی با سر هم کردن دروغ ها یا ارایه آمارهایی کاذب به منافعی دست یافته یا ضرر هایی را بر دیگران و حتی نسل های آینده تحمیل کند. متاسفانه اما جوامع اسلامی از این سه عامل مهم محروم بوده یا به انحای مختلف از آنها محروم گشته اند. آن ایمان قوی و استوار که در صدر اسلام مانند چراغی فروزان در سینه ها می سوخت و خلاق و تمدن ساز بود امروزه دیگر رخت بربسته و جای آن را برای مثال به پیشانی های پینه بسته یا محاسنی زیبا و آراسته داده است. به عبارتی دیگر آن باور نیرومند درونی و وجدانی به یک پرستیژ بیرونی و خارجی آکنده از تظاهر و تزویر تبدیل شده است. از سوی دیگر قوانین این کشورها عمدتا مربوط به یک قرن پیش است که به دلیل حاکمیت نظام های تمامیت خواه اجازه به روز کردن آنها داده نشده است. هم اکنون قوانین مربوط به خانواده در مصر، عربستان سعودی، کویت، عراق و ... متعلق به دوران استعمار یا قیمومیت های سیاسی پس از آن است. حتی این اواخر که خواستند در بعضی از این قوانین دست برده و برای مثال به زنان این حق را بدهند که بدون اجازه همسران شان بتوانند سفر کنند- چنانکه اخیرا در تونس و سودان اتفاق افتاد- دیدیم با دهها مانع و تهدید مواجه شد. داستان رسانه های آزاد در این کشورها که دیگر چون سیمرغ و ققنوس به پرنده هایی افسانه ای می مانند. کدام رسانه ای اجازه دارد در کشور خودش به صورت آزاد و بدون ترس و دهشت خبری را به صورت مستقل و جدا از تریبون های رسمی نقل کند؟ کدام خبرنگار جان برکفی می تواند یک آمار شفاف یا یک نقد منصفانه و بی پروا یا یک مصاحبه بدون لکنت زبان تحویل خوانندگانش بدهد؟ در همه این کشورها تقریبا همه چیز در هاله ای از ابهام فرو رفته و تنها یک صداست که شنیده می شود: صدای حکومت.
اساسا ارتباط دولت – ملت درکشورهای مسلمان نیز درگیر همین معضل بزرگ تاریخی است. نه حکومت به مردم اعتماد دارد و نه ملت به حکومت. هردو همدیگر را نه تنها دوست و یار همدیگر تصور نمی کنند که درموارد متعددی به چشم دشمنانی قسم خورده می نگرند. یکی از دیگری «اطاعت مطلق» می خواهد و دیگری در مقابل « انتظار مطلق » دارد. درنظر یکی ملت بدون اجازه حکومت حق آب خوردن هم ندارد و در نظر دیگری ملت انتظار دارد هر کار ریز و درشتی را حکومت به نحو احسن انجام دهد و از آنجا که چنین چیزی عقلا و عملا ناممکن است هرکدام دیگری را فریب می دهند.
به این ترتیب هر روز پرده های ریاکاری، تزویر، دروغ و تظاهر ضخیم و ضخیم تر می شود تا بتواند ضعف ها، کاستی ها ، خطاها ، قانون شکنی،کجی و اعوجاج ها را بپوشاند و ظاهر را چنان آراسته کند که گویی همه چیز بر محور راستی و درستی پیش می رود. آنگاه متاسفانه می بینیم در زیراین لایه ظاهری بحران هاست که زاد و ولد می کنند و کشورهای مسلمان را از ورطه ای به ورطه ای دیگر می برند و در مصایب متعدد غوطه می دهند. اما عاقبت این کار چه خواهد بود؟ همانی که مغولان گفتند و کردند؟ : « از این چیزهاست که خدای تعالی بلای ما را بر شما فرستاده است»!
فرض کنید مغولان این ها را برای توجیه وحشی گری های خود گفته باشند... اما مگر تاریخ بارها سرگذشت تمدن ها و کشورهایی را روایت نکرده است که به بلاهایی از این دست گرفتار شدند. مگر قرآن، کتاب دینی مسلمانان راوی راستین و مستمر تجارب امت های پیشین و انذار دهنده نسبت به همین عواقب هولناک نیست؟
برچسب:
نویسنده: ستایش پارسامنش