خرید بک لینک

حس باشکوه

محمد علی عسگری

سالها پیش مطلبی از دکتر شکرخواه خواندم که در باره « خبر » نوشته بود و آن را معادل همان « نباء » درعربی گرفته بود که « نبی » یا پیامبر هم از همین ریشه برخاسته است . بعدها اتفاقی پیش آمد و درکلاس های همین استاد روزنامه نگاری شرکت کردم که به طور مفصل درباره خبر تدریس می کرد و آن را « گزارش رویداد » می دانست وچه و چه .

با این حال از همان زمان این احساس در من شکل گرفت که « خبرنگار کسی که چیزی می داند که دیگران نمی دانند » . به بیانی دیگر او می تواند « رویدادی » را گزارش کند که دیگران درجریان آن نبوده اند یا رویدادی را که حتی دیگران درجریانش بوده اند به گونه « گزارش » کند که گویی از آن هیچ اطلاعی نداشتند . از همین رو خبرنگار حامل یک « آگاهی » مهم است و به دلیل همین آگاهی و دانایی که گاهی مورد بازخواست قرار می گیرد.

این رسم ما ایرانی هاست که تا به هم می رسیم می پرسیم : چه خبر ؟ گویی همه به دنبال اتفاقی هستیم که هنوز نیفتاده . اما این اتفاق چیست و کی قرار است رخ دهد ؟ اگر قرار نیست هرگز این اتفاق رخ دهد پس چرا ما ایرانی ها اینقدر کنجکاو آن هستیم ؟ آیا به این دلیل است که اساسا ما ملتی « منتظر » هستیم . ملتی که دینش « انتظار » است و به همین دلیل چنانکه بزرگان گفته اند « نسبت به وضع موجود معترض » . آیا این کنجکاوی و به دنبال واقعه بودن ریشه در چنین باورهایی دارد یا صرفا یک عادت ساده و پیش پا افتاده و حتی بی معنی است ؟ لقلقه زبان و دیگر هیچ .

یکی از مهم ترین پاتوق های خبرنگار « روزنامه » است . اما روزنامه چیست ؟ این روزها مد شده است که می گویند : روزنامه کاغذ اخبار نباید باشد . درود بر شما ، پس اگر کاغذ اخبار نباید باشد چه باید باشد ؟ اساتید فن می گویند : باید وقایع را تحلیل کند ، نگاه بدهد و ... کاری فراتر از گزارش خبر . این حرف کاملا درستی است اما در کدام جامعه و چه فضایی ؟ وقتی در جامعه ای درصد مطالعه در پایین ترین سطح خود باشد و تیراژ روزنامه ها در خجالت آور ترین وضعیت به قول بچه ها گفتنی « تحلیل می شود سیخی چند ؟ » کیست که در چنان سطحی از فرهیختگی باشد که برای مطالعه و تدقیق در « تحلیل رویدادها » برود سرخیابان و از کیوسک روزنامه فروشی روزنامه ای بخرد ؟

این ها را گفتم که نشان دهم کار ما خبرنگارها زار تر از آن است که بشود با یکی دو جایزه وجشن و حتی برگزاری مراسم عزا و اشک ریختن بتوان چاره اش کرد. روشن است که تغییر این وضعیت کار مانیست . چون ما نه فیلسوف هستیم و نه سیاستمدارو نه قدرتمند . جز یک قلم ( که آنهم امروز جایش را به دکمه های کیبورد داده است ) چیز ی در اختیار نداریم . مثل همیشه یک تبعیدی در وطن خویش . اما همین چه حس زیبا وباشکوهی را با خود همراه می آورد . حسی که هرکس طعم آن را چشیده باشد حاضر نیست با هیچ لذت دیگری آن راعوض کند . روز خبرنگار برهمه همکارانم گرامی باد .

این مطلب با سانسور بخش هایی از آن امروز در صفحه آخر روزنامه جام جم چاپ شد .

برچسب: ایران روزنامه,ایران روز,ایران روزبه نعمت اللهی,ایران روزنامه صبح,ایران روزنامه عصر,ایران روزنامه کیهان,ایران روزنامه های ورزشی,ایران روزنامه ورزشی,ايران روزنامه امروز,روزنامه ایران جوان تورنتو, نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 10:06

صفحه بندی