چرا انقلاب بحرین پیروز نمیشود
درگیری بین معترضان و نیروهای امنیتی در بحرین سابقهای چندساله دارد. نارضایتیها در این کشور کوچک حاشیه خلیجفارس، حتی زودتر از جنبشهای موسوم به «بهار عربی» سر باز کرد و به خیابان و میدان معروف «اللولوء» کشیده شد. بااینحال، آن جنبشها آمدند و رفتند و پروندهشان بسته شد؛ اما درگیریها در بحرین همچنان ادامه دارد؛ بدون اینکه چشماندازی برای پیروزی یا موفقیت آن بتوان ترسیم کرد.
گرچه مسئله حصر «شیخ عیسی قاسم»، رهبر دینی شیعیان بحرین، تازهترین اقدام در سلسله تحولات اجتماعی و سیاسی این کشور به شمار میرود؛ اما به یاد داشته باشیم پیش از او نیز دولت بحرین «شیخ علی سلمان»، روحانی سرشناس این کشور را بازداشت کرد و با وجود همه اعتراضات داخلی و خارجی، بر سالهای زندان او نیز افزود و از سه سال به ٩ سال رساند.
در کنار این دو شخصیت روحانی شیعه، میتوان از شخصیتهای معروف دیگری مانند «حسن المشیمع»، «نبیل رجب»، «ابراهیم شریف»، خانواده «عبدالهادی الخواجه» و ... نیز صحبت کرد که یا بازداشت شده یا سالها زندان را تجربه کردهاند. در جریان تمام درگیریهای این سالها، حدود صد نفر کشته و هزاران نفر دیگر زخمی شده یا به زندان افتادهاند. این تعداد برای یک کشور کوچک با جمعیت یکونیم میلیون نفری کم نیست؛ اما سؤال اساسی این است: چرا انقلاب بحرین به پیروزی نمیرسد؟ یا اینکه باید چه شرایطی به وجود آید که معترضان بحرینی به خواستههای خود برسند؟
١- هرگونه انقلابی در بحرین، با شرایط موجود امکان تحقق ندارد؛ زیرا انقلاب به معنای تغییر رژیم حاکم است و شرایط کنونی بحرین بهگونهای است كه کسی اجازه این تغییر را نمیدهد. چنین تغییری باید پیش از هر چیز، با موافقت عربستان سعودی صورت گیرد که نمیگیرد. باید دانست هرچند بحرین در ظاهر خود را به صورت کشوری مستقل معرفی میکند؛ اما به تعبیری سادهتر، یکی از استانهای عربستان سعودی به شمار میرود. ازاینرو، امنیت، اقتصاد، سیاست و حتی فرهنگ و رسانه این کشور به صورت مستقیم و غیرمستقیم با عربستان سعودی در هم تنیده شده است. هستند کسانی که خانهشان در عربستان و محل کارشان در بحرین است و این تنیدگی در تمام ابعاد زندگی مردمان این دو کشور وجود دارد. بنابراین برای تغییر رژیم حاکم بر بحرین، ابتدا باید رژیم حاکم بر عربستان را تغییر داد و درحالحاضر چنین امری دور از انتظار است.
٢- دولت «حمد بنعیسی»، حاکم بحرین، با زرنگی و هوشمندی سیاسی خود توانسته به اعتراضات داخل این کشور رنگ و بوی مذهبی (شیعه) داده و در نهایت آن را به ایران منتسب کند كه اين هم به ضرر ايران و هم انقلاب بحرين تمام شده است. به ضرر ایران است؛ چراکه بهانه به حاکمان بحرین، عربستان و دیگران داده تا شورشهای این کشور را زیر سر ایران بدانند و انگشت اتهام را به سوی تهران دراز کنند که برای مثال تهران «در منطقه دخالت میکند». به ضرر مردم بحرین است؛ زیرا از یک طرف بین نیروهای مبارز این کشور شکاف انداخته و از طرف دیگر، بهانه کافی را به دست رژیم حاکم بر این کشور داده تا بیپروا از نهادهای حقوقبشری داخلی و خارجی، به سرکوبهای خود ادامه دهند و شورشیان را افرادی معرفی کنند که از «آن سوی مرزها دستور میگیرند». درحالیکه چنین نیست و بارها رهبران معترضان تأکید کردهاند که حرکتشان مستقل بوده و ارتباطی به طرفهای خارجی ندارد.
٣- ازآنجاکه امکان تغییر رژیم در بحرین سخت است، بهجای انقلاب مردم این کشور میتوانستند همان راه مبارزات پارلمانتاریستی و مسالمتآمیز سیاسی خود را تعقیب کنند. یکی از ابتکار عملهای بزرگ گروه «الوفاق»، این نوع مبارزه بود و این گروه توانسته بود در پارلمان فراکسیونی مهم و تأثیرگذار تشکیل دهد؛ اما به دلیل متشنجشدن شرایط کلی جامعه در سال ٢٠١١ – و شاید تحریکاتی که از خارج صورت گرفت- این گروه از پارلمان خارج شد و به درگیریهای خیابانی روی آورد. تجربه دستکم شش سال اخیر نشان میدهد مردم بحرین برای ایجاد تغییرات، راهی جز اصلاحات گامبهگام ندارند. ازاینرو، بازگشت به مبارزات پارلمانی یا حتی گفتوگوهای بین دولت و اپوزیسیون –البته زیر نظر طرفهای بینالمللی- شاید بتواند بنبست فعلی را شکسته و راهی
به آینده باز کند.
٤- درنهایت اینکه راه رهایی بحرین نیز از یک توافق بزرگتر بین عربستان و ایران میگذرد؛ توافقی که تا حاصل نشود، بسیاری از معضلات و بحرانهای منطقه حل نخواهد شد. بحرین نیز مانند سوریه و یمن درگیر کابوس نوعی جنگ نیابتی است؛ جنگی که تابهحال ثابت شده هیچ سودی برای کشورهای منطقه نداشته و از این پس نیز نخواهد داشت.
برچسب:
نویسنده: ستایش پارسامنش