جهان تغییر میکند... آمریکا هم
عاطف الغمری
تناقض و فقدان نگرش درست درباره سیاست خارجی «دونالد ترامپ» بهخصوص در ماههای نخست ریاستجمهوری او پرسشهای متعددی را پیش کشیده است: آیا این امر بدان برمیگردد که نظام سیاسی آمریکا دیگر نمیخواهد به شیوه مدیریت دهها سال گذشته خود عمل کند؟ یا اینکه ترامپ از همان روزهای نخست ورود به کاخ سفید میراثی سنگین از مشکلات و چالشها پیش پای خود دید که احساس میکند اگر همه هموغم خود را مصروف آنها کند، باز هم نمیتواند سیاست خارجی خود را به صورتی متوازن شکل دهد؟
بسیاری از کارشناسان و نویسندگان پیش از پیروزی ترامپ چالشها، مشکلات و دشواریهایی را ترسیم کردند که آمریکا در داخل یا خارج با آن مواجه خواهد بود؛ کاری را که آنها میکردند بیشتر به مثابه توصیههایی از سوی «باراک اوباما» برای رئیسجمهور بعدی بود. آنها از طریق نوشتههای خود دیدگاههایشان را بیان میکردند و در مجموع نشان میداد آمریکا در یک ورطه هولناک افتاده است و به این وسیله به دنبال طرح یک سیاست خارجی متوازن و جدید بودند. خلاصه مطالبشان این بود که میخواهند نشانهها و اشارههای مربوط به وضعیتی را ترسیم کنند که ترامپ در آینده با آنها رودررو خواهد شد و اینکه برای تعامل با این وضعیت او چه باید بکند. این توصیهها و سفارشها در چند کتاب گردآوری شده است؛ از جمله «آیا عصر آمریکا به پایان رسیده است؟» اثر «جوزف نای» متفکر مشهور یا «ابرقدرت؛ سه راهحل برای نقش آمریکا در جهان – و چرا آمریکا نیاز به یک سیاست خارجی جدید دارد؟» اثر «ادوارد گولدبرگ» یا «حماقت قدرت» اثر «دیوید کالیو» و «نگاه به آینده» اثر «رابرت کاگان» سیاستمدار محافظهکار و «خویشتنداری: اصول جدید استراتژی جهانی ایالات متحده» که در واقع حاصل مشاهدات شخص نویسنده است. اگر نگاهی به دیدگاههای این اشخاص موجود در رأس هرم جامعه آمریکا بیندازیم، درخواهیم یافت برای مثال «هنری کیسینجر»، وزیر خارجه سابق آمریکا، پیوسته به نهادها و مراکز تصمیمسازی سیاسی در آمریکا هشدار میدهد که جهان پیرامون تغییر کرده است و دیگر سیاست خارجی گذشته را برنمیتابد. سیاست خارجی گذشته بر اصولی استوار و به جهانی وابسته بود که دیگر وجود خارجی ندارد. همچنین «زبیگنيو برژینسکی» در سال ٢٠١٦ در مقالهای با عنوان «چالشهای اصلی سیاست خارجی رئیسجمهور آینده پس از اوباما» نوشت این احساس در ایالات متحده وجود دارد که نفوذ آمریکا در جهان دیگر محل تردید است. با یک نگاه سریع به کتابهایی که اشاره کردم، مسائل مشخصی را به دست میآوریم که پیوسته تکرار میشود. گویی به این وسیله میخواهند زنگها را برای رئیسجمهور جدید به صدا درآورده و به او اطلاع دهند که باید مسیر سنتی و ثابت گذشته را تغییر دهد. برای مثال ادوارد گولدبرگ میگوید شیوههای کنونی سیاست خارجی ایالات متحده متناسب با نظام جهانی فعلی نیست و سیاست آمریکا هنوز با جهانی تعامل میکند که در واقعیت دیگر وجود ندارد. «دیوید کالیو»، دیگر کارشناس آمریکایی، هشدار میدهد درك ذهنیت سیاسی آمریکایی برایش دشوار است و بايد به نظریه دیگری درباره جهان فکر کند؛ جهانی که دیگر در آن ایالات متحده قدرت نخست و مسلط نیست. «ایان بریمر» در کتاب خود مینویسد: «چالشها و نیز تناقضات در سیاست خارجی آمریکا در ٢٥ سال گذشته دوچندان شده است و این نوعی احساس عدم یقین را به وجود آورده و موجب انتقادات مکرر از این سیاست شده است». او میافزاید: «انتقادات آمریکا از دوستان و متحدانش چیز جدیدی نیست. یک دوران طلایی برای سیاست خارجی ما وجود نداشته که کامل و هماهنگ بوده باشد. درباره هدف اساسی آمریکا تردیدهای زیادی وجود دارد. ملت آمریکا نیز به آن چیزی که آمریکا سعی میکند در خارج محقق کند، توجه نشان نمیدهد».
«پاری بوسام» میگوید: «مرزهایی را که بین کشورها بود بهدلیل عبور اطلاعات، آلودگی، فعالیت مجرمانه، سرمایهگذاریهای بدون قاعده برداشته شده و همین امر انجام وظایف دولتهای ملی را سخت کرده است». اکنون این پرسش مطرح است که درباره سیاست خارجیمان چه باید بکنیم. جهان در حال تغییر بوده و نیاز به تحولاتی سریع دارد که به اشکال گوناگون رخ مینماید. هنوز هستند کسانی که به دنبال همان افکار موروثی گذشته هستند و میگویند آمریکا باید نقش سلطهگر و رهبریکننده را برعهده داشته باشد. کسانی هم هستند که با این تفکر مخالف بوده و تأکید میکنند متوسلشدن به اینگونه افکار آمریکا را با دنیا بهخصوص در عصری که هیچ کشوری بینیاز از دیگری نیست، به جنگ وامیدارد. درباره سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه نیز بعضی بر این نظر هستند که آمریکا باید در این منطقه پرآشوب حضور پیدا کرده و از آنها دفاع کند. این درحالی است که بسیاری از خواستههای این دولتها از سوی آمریکاییها پاسخ درست و رضایت بخشی نمیگیرد.
این سؤال البته هنوز بدون پاسخ مانده است که آیا تصویری را که در برابر ترامپ گذاشتهاند با واقعیتهای جهانی تناسبی ندارد یا اینکه او توان آن را ندارد که رهبری جهان را تضمین کند؟ آیا این یک تناقض در اوست یا در نخبگانی که مسئولیت تصمیمسازی در قلمرو سیاست خارجی را برعهده دارند و افکارشان با جهانی که در حال تغییر است هماهنگی ندارد و بههمیندلیل بین آنها کشمکشهایی را به وجود آورده است؟ جواب هرچه باشد باید گفت ترامپ تلاش میکند تغییرات بزرگی را در سیاست خارجی به وجود آورد اما او در همان حال از انگیزههای اصلی خود و اینکه آمریکا باید رهبری کند و سلطه داشته باشد، دست نکشیده است.
منبع: الخلیج
برچسب:
نویسنده: ستایش پارسامنش