محمدعلی عسگری:
«سعد حریری»، فرزند «رفیق حریری»، نخستوزیر فقید لبنان، از جمله شخصیتهایی است که ناخواسته به میدان سیاست پرتاب شد و برخلاف تمایل ذاتی و باطنیاش مجبور است همچنان به کار شاق و تلخ سیاستورزی ادامه دهد. این آقازاده ثروتمند که عاشق موتور، ماشینهای لوکس و غذاهای خوشمزه و دستپخت خودش است و به شهادت ویکیلیکس، مواد مخدر مصرف میکند و درمجموع دوست دارد خوش بگذراند، بهناگزیر باید میراثدار پدر فقیدش بوده و بار سنگین یک رسالت سیاسی و تاریخی پیچیده و تودرتو را بر دوش بکشد؛ وظیفهای که هنوز راه به جایی نبرده و او هر بار از چالهای در آمده و به چاهی جدید میافتد.
چند هفته پیش وقتی سعد حریری از نامزدی میشل عون حمایت کرد یکی از روزنامهنگاران عرب با اشاره به تصویر او در کنار عون که ریشی کامل داشت، بهطنز نوشت: «این سعد حریری با آن سعد حریری دارای ریش عربی سابق (پرفسوری) فرق دارد. اینبار ریش سعد حریری به جای اعراب به ایرانیها شباهت دارد!ن منظور روشن این نویسنده آن بود که سعد حریری گویا تغییر جهت داده و اینبار به جای ائتلاف با عربستان سعودی، به سمت ائتلاف با ایران یا حزبالله متمایل شده است. البته این برداشتی گزنده و بهعمد بزرگنمایی شده بود که قصد و غرض خاصی را دنبال میکرد، زیرا درست است که حریری با عربستان سعودی مشکلاتی پیدا کرده، اما او همچنان مشکلات بزرگتری با ایران، سوریه و حزبالله دارد که بارها آنها را بر زبان آورده است.
پذیرش رئیسجمهوری میشل عون از سوی سعد حریری نیز بیشتر مسئلهای ناگزیر بود و او که داشت بهکلی از صحنه لبنان حذف میشد، مجبور شد با تلخکامی به این ریسک تن در داده و میشل عون را که روزی دشمن میپنداشت، به عنوان رئيسجمهور تأیید کند. این ابتکار عمل نتیجه داد و به قول اعراب، دوگانه «عون–حریری» شکل گرفت؛ به این معنا که با انتخاب میشل عون به رئیسجمهوری نوبت به معرفی سعد حریری براي كسب سمت نخستوزیری رسيد. فردی که یک بار دیگر نیز در فاصله سالهای ٢٠٠٩ الی ٢٠١١ به صورت نیمهکاره نخستوزیری لبنان را تجربه کرد و اتفاقا تجربهای ناموفق و ناکام داشت و در آخر نیز به صورت تحقیرآمیزی مجبور به کنارهگیری از قدرت شد. ( سال ٢٠١١ وقتی سعد حریری داشت به دیدار باراک اوباما در آمریکا میرفت، حزبالله فرش را از زیر پایش کشید و با استعفای ١١ وزیر کابینه به همه دنیا نشان داد که او دیگر نخستوزیر قانونی لبنان نیست).
شاید به همان میزان که توافق حریری و میشل عون و تعیین ریاستجمهوری عون راحت و تقریبا بدون دردسر برگزار شد، كار سعد حریری براي رسيدن به جايگاه نخستوزیری آسان و راحت نباشد. ورود به سیاست در لبنان همواره مشابه ورود به یک میدان مین بوده تا چه رسد به نخستوزیر که پستی بسیار مناقشهبرانگیز بوده است. پارلمان لبنان ١٢٨ نماینده دارد که یکی از آنها فوت کرده و اکنون ١٢٧ نماینده باقی مانده است. این نمایندگان بین سه طیف (١٤ مارس به رهبری حریری با حدود ٥٢ کرسی، هشتم مارس به رهبری حزبالله با ٥٤ کرسی و مستقلها با ١٩ کرسی) تقسیم شده است. حریری برای گرفتن رأی اعتماد باید در سه زمینه با این ائتلافها یا فراکسیونهای سهگانه به تفاهم برسد. یکی بیانیه وزارتی، دیگری مسئله سهمیه وزیران هر فراکسیون و مسئله سوم راهکارهای پیشنهادی برای حل بحرانها و مشکلات متعددی که لبنان مدتهاست با آن دستوپنجه نرم میکند. عبور از هر کدام از این گردنهها ممکن است ماهها طول بکشد.
سعد حریری برای حزبالله هرگز رقیبی سرسخت و قدرتمند نبوده است. دفعه قبل این حزبالله لبنان بود که بهدنبال مسئله دادگاه رسیدگی به پرونده رفیق حریری، فرزندش را از قدرت به زیر کشید. حال نیز این حزبالله است که دوباره به سعد حریری برای رسیدن به قدرت چراغ سبز نشان داده است؛ آنهم در شرایطی که تقریبا حریری امروز آن حریری دیروز نیست و به دلیل شکست انتخاباتیاش در داخل و تنگنای اقتصادیاش در رابطه با عربستان، دیگر دستهایش خالی است. اما آیا این به معنای آن است که از این پس باید حریری تابع یا دستکم همراه و هماهنگ با سیاستهای حزبالله حرکت کند؟ آیا چنین امری با خلقوخوی شخص حریری و سیاستهای آمریکا، فرانسه و عربستان سعودی در لبنان و منطقه سازگاری دارد؟ پاسخ به این سؤالها کاملا منفی است.
همچنین درست است که حزبالله تاکنون هیچ چک سفیدی در اختیار حریری نگذاشته است و سيدحسن نصرالله در سخنان خود پیش از انتخاب عون، گفت فراکسیون حزبالله «مانع» نخستوزیری حریری نخواهد شد، اين بدان معناست كه ممکن است رأی ممتنع داده و خود را کنار بکشد یا با فرد دیگری به توافق برسد. همچنين نباید فراموش کرد که همین سعد حریری چندماه پیش با حمایت از سلیمان فرنجیه (متحد دیرین حزبالله و سوریه) به عنوان گزینه ریاستجمهوری، حزبالله را در وضعیتی آچمز قرار داده بود. اکنون نیز آیا این حریری نیست که با برداشتن یک گام دیگر به جلو توانسته است یکی دیگر از متحدان حزبالله یعنی میشل عون را تا جاهایی با خود همراه کند؟ (بهویژه اگر بر سخنان میشل عون در مراسم قسم تأمل شود که بر «تصمیمات عربی» و «خروج از آتشی که پیرامون ماست» تأکید داشت یا اختلافات تاریخی او با سوریه که در نهایت بعثیها او را از قدرت به زیر کشیدند). مجموع این پرسشها و تردیدها بیانگر آن است که بحران در لبنان حل نشده است و مناقشات لبنانی و فرالبنانی همچنان با شدتوحدت خود جریان دارد. دراینمیان فقط میشود گفت بحران لبنان از حالت ایستای کنونی خارج شده و یک گام به جلو برداشته است؛ گامی که الزاما در جهت حل بحران نمیتواند باشد مگر آنکه نشانههای دیگری به آن ضمیمه شود.
برچسب:
نویسنده: ستایش پارسامنش